![]() |
![]() |
|
| always with me but no one can see |
|
مي خوام اين پست رو به دختري اختصاص بدم كه تاحالا نديدمش و از وصفش هيچي نشنيدم و حتي از وجودش آگاه نيستم... احسنت بر دختري كه تورا عاشق كرد. به هيچ كس نگاه نمي كنه. به هيچ كس فكر نمي كنه. به هيچ كس پا نميده. چون تورو داره.. خودش بهم گفت كه باهات چقدر بهش خوش مي گذره و بهترين لحظاتش رو با تو داره. تو براش يه خاطره ي خوب ساختي...خيلي دوست داره.باهاش چيكار كردي؟ نمي دونم واقعا چي جوري ميشه بگم... ولي.. خيلي عاشق بود. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم آذر 1388ساعت 15:54 توسط manelia |
|
|
گوته.................. تنها یک بار در جهان زندگی می کنیم. آنچه مقدر است پیش آید بهتر است اکنون پیش آید. تنها کسی مستحق زندگی و آزادی است که هر روز ناگزیر بر آن چیره شود. همگی ما با گذشته ی گذران زندگی می کنیم وبا همین گذشته نابود خواهیم شد. عجب مردماني كه تمام فكر و ذكر آنان رسم ورسوم است!
نیچه.................. در این زمینه تردید وجود دارد که فردی که جهان دیده در گوشه ای شیئی منفورتر از چهره ی انسان دیده یا خیر. افراد دوست نداشتنی را زمانی با نزاکت می دانی که دست از سر ما بردارند. آن هنگام كه خطر به بيشترين حد خود مي رسد.-به ندرت اتفاق مي افتد كه حين صعود سخت به مراتب بالاي زندگي پاي ما بشكند،ولي آن هنگام كه تمام امور را آسان در نظر مي گيريم و راه ساده تر را بر مي گزينيم،چنين مي شود. استعداد بعضي انسانها كمتر از آن به نظر مي رسد كه در واقع هست،زيرا آنان پيوسته وظيفه هاي بزرگي را براي خود در نظر مي گيرند.
خانه كه مي سوزد،حتي نهار را فراموش مي كنيم.آري،ولي بعد بر خاكستر ها نهار خواهيم خورد.
انیشتین...........
مادامي كه كودكي نگون بخت در جهان وجود دارد،هيچ كشفي ،هيچ پيشرفتي بزرگ نیست. بهترين هاي زندگي آن چيز هايي نيست كه با پول بتوان بدست آورد. دوراه براي زندگي وجود دارد:يكي آنكه آن را معجزه ندانيم و يا آنكه همه را معجزه بپنداريم.من دومي را باور دارم.
مانلیا............ زندگی تنها میدانی برای اموختن است. بدترین سقوط این است که با تمام سختی راه به سمت قله حرکت کنی و در اخر بفهمی که صفحه را بر عکس گرفته بودی! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 19:38 توسط manelia |
|
|
.روزی هزار بار به همدیگه یا به خودمون لقب"عاشق"میدیم از بين اين عاشق ها كسي هست كه حاضر باشه براي عشقش از همه چيزش بگذره؟ كسي هست از تمام ماديات زندگيش بگذره؟پول،خونه،خانواده و هرچي كه داره؟ كسي حاضر هست چشم اش رو بخاطر اون از دست بده؟ !كسي ميتونه با شنيدن خبر مرگش،بميره؟يا فوقش يه افسردگي خفنه؟ . . . . . . . . . . عاشق شدن از همه كار هاي تو زندگي سخت تره* .عاشق شدن يعني معني زندگي رو فهميدن
*منظور از عشق هاي بالا عشق به انسان بود چون دركش آسون تره. لازمه ي رسيدن به عشق معنوي ،عشق انساني ست.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 18:29 توسط manelia |
|
|
1-بعضي كلمه ها هستند كه به يك حالت خاصي مي تونن حست رو بيان كنن.به قول پائول غير از عرب ها هيچ كس معني"مكتوب"رو دقيقا نمي فهمه.................هيچ كلمه اي به اندازه ي Horny نمي تونه حس رو القا كنه.
2-چقدر بده،آدم هاي horny به راحتي قابل شناسايي هستند. 3-البته ربطي به نكات قبلي نداره ولي شديدا دلم ميخواد يكي رو بغل كنم.مخصوصا الان كه هوا سرده و منم سردمه..... 4-من و دوستان محترمه ي بنده يه سوال برامون پيش اومده ببخشيد اگه سوال مي كنم از محضر مذكران عزيز.واقعا ،انصافا،خدايي و ............شخص شما قبل از ازدواجتون virgin بودين؟ virgin هم از كلمات خوبي است كه گوياي مطلب است عالي. 5- 3-4 روز بود كه با نيوشا حرف نميزدم ،نميدونم شايد باهم قهر بوديم و خودم خبر نداشتم.شب 4شنبه Sms زده به منو گريه و زاري.اينقدر من خنديدم جاي شما خالي...دختره قاط زده بود مي گفت از ظهرش گريه مي كرده ،حالا اونش مهم نيست حدس ميزدم نتونه خودشو كنترل كنه و همه بفهمنا،فرداش اومده ميگه مامانم پرسيد چرا گريه مي كردم.خاك بر سر اين دختر...هي ازون گريه هي از من خنده...فكر نكنيد به خاطر من گريه مي كرده ها!نه بابا ازين خبرا نيست هر چند خودش مي گفت كه من اذيت كردم و اعصابش خورد كردم و نا اميد شده و مجموعه اين مزخرفات كه لازم نيست منو تحمل كني و etc.....ولي واقعا تقصير من نبود بر خلاف حرف اوشون من هيچ تغييري نكردم و كاري به كارش نداشتم كه به خواد نا اميد بشه...فعلا يه نامه برام نوشته بود كه كلي فحش داده بود بهم منم جوابش رو دادم و كلي سوالات مهم كردم ازش..حالا ببينيم چي ميشه!!!!!ولي ازين خوشحال شدم كه با اينكه اصلا يكديگر را نگاه نمي كرديم از حال يكديگر جويا نمي شديم، من كاملا متوجه حالاتش و افكار و غيره اش بودم.اينو وقتي فهميدم كه در smsهايش بهشون اشاره مي كرد.از قرار معلوم فرداش يك امتحان عربي فوق terrible داشتيم كه به يمن الهي بنده گند زدم.اين دختره نذاشت بخونم ديگه! 6-نيوشا گير داده مي خواد شوهر كنه،تو كلاس نشسته براي خودش كيس جور مي كنه،فقط نمي دونم چرا شوهر هاي انتخابيش با من يكي مي شد!!!معلم منو نديده و نشناخته برا خودش انتخاب مي كرد.شرم نداره كه!!!ولي من "مستر نويد " رو بهش پيشنهاد كردم كه اول قبول نمي كرد ولي بعدش كه ديد بهتر ازين گيرش نمياد به زن مرده ،زن طلاق داده،بچه دار-پير مرد -كچل -چاق -گنده- تنبل -مفت خور و....هم رضايت داد.يكي ديگه هم بهش پيشنهاد كردم ولي اينو زير بار نميره.ازش مي ترسه ولي به نظر من كه مرد با محبتيه!!!! خلاصه دوتا مذكر با هر شرايطي بود براي ما پيدا كنيد. 7-،Twilight فيلم قشنگيه!!!!! ب.ن:واقعا حيف فيلم ايراني رو ول كنيد و بريد Twilight ببينيد.شديدا با "كتاب قانون" حال كردم. درود بر مازيار ميري. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 16:45 توسط manelia |
|
|
1-مي بينم كه ،بله هنوزم وقتي فكر مي كنم يكي اعدام شده موهاي تنم سيخ ميشه،اين نشون ميده من هنوز زنده ام!!(اينم از بد شانسي ما)
2-به همه گفتم به شما هم ميگم هركي قاتل نازنين منو اعدام كنه،خيلي خره!!!! وصيت مي كنم قاتل من بايد آزاد باشه اگر خودش خواست مي تونه اعدام يا حبس ابد بشه ولي در غير اين صورت، آزادي گلم! فكر نمي كنم بتونه قسر در بره چون بابام گفته حتما بايد بميره مخصوصا اگه مرد باشه(منظورش غير مستقيم مجنون بود)،منم مي گم بايد زنده باشه مخصوصا اگه مرد بود. 3-اگه آدم ها زن و مرد نبودند ،همه بيكار بودند حتي مشغله اي براي فكر كردن هم نداشتند.ولي من فكر مي كنم اگه جنسيتي در كار نبود خيلي خوب تر مي شد،دل ما هم نمي سوخت!!! 4-دلم براي حسين تنگ شده بود ،اتفاقا چراغشم روشن بود و يك بحث سياسي باهم زديم.خيلي پسر گلي شده،وقته قاط زدنش با ما بود از شانسمون!يه چند روزي بود همه رو شبيه حسين مي ديدم ولي پيدا نشد كه نشد!!!!!از جمله افراديست كه هميشه دلم براش مي سوزه،نميدونم چرا!!!!!!!!!!!!!!!! 5-اي دل غافل!ديدي اون يكي شلوارش هم دكمه اي بود و ما خبر نداشتيم!!!!!! 6-چه حس خوبي داره اين توهم!!بيخود نيست مردم ميرن معتاد ميشن،اكس ميزنند.منم يه قرص هايي مي خوردم،خلصه آور!!!!من قرص هامو مي خوام................. 7-در لحظه ي كنوني، من انسان مزخرفي هستم كه به درد خودمم نمي خورم.....اگه همين طوري بمونم چه خوبه ديگه هيچ بار مسئوليتي رو دوشم نيست...... 8-عادت مي كنيم!مي پذيريم!مي ميريم! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 16:1 توسط manelia |
|
|
?Do you like to have a date
من یک انسان کنف شده هستم.پست پسوورد دارم پاک شد و الان برای بار دوم نوشتم به امید سلامت ماندنش! فکر نکنم خوب شده باشه چون من دفعه دوم القای حسم اصلا خوب نست! دقیقا خواستم بگم برای بار اول خیلی خوب می نویسم...مثلا فقط الان گند شده! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 16:14 توسط manelia |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
سر کلاس درس خاطرات نوجوانی اندیشمندانه |
|
RSS
|